X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
1395/08/18 @ 10:12

قول بده یک عصر پاییزی

هوا که سرد شد،

یقه ی پالتویت را بالاتر ببری،

دستانت را محکم تر در جیب پالتویت فشار بدهی

و روی برگهایی که زیر پای عابران ناله میکنند قدم بزنی،

به یاد روزهای پاییزی سال هزار و سیصد و هشتاد و فلان !

وروزمره هایی که آرام آرام تبدیل به عشق شدند ...


1395/08/05 @ 00:19

امروز دلم برای شلوار ِ مخمل ِ کبریتی ِ قهوه ای ات تنگ شده بود!

1395/04/28 @ 09:58


عشق یعنی قربان صدقه ی عکست بروم،

روزی 3 وعده، هر وعده 2 بار ..


1395/04/03 @ 01:19


"یاهو اعلام کرد که "یاهو مسنجر" را به صورت رسمی تعطیل می‌کند"
همین تیتر منو برد  به 13-14 سال پیش

کارت اینترنت 2 ساعته میخریدیم، اگه پولدار بودیم 10 ساعته!

با مودم دایال آپ وصل میشدیم با صدای قیژ قیژ رو اعصاب. -یکی از ترفندهای شاخ اون زمان که کشف شد و هر کی بلد بود فکر میکرد مهندس کامپیوتره! این بود که صدای مودم رو چجوری بندازیم-

اگه مسنجر باز میشد و اذیت نمیکرد چه میشد،

شبها تا صبح تو chat room ها میچرخیدیم، چقدر سریع با 2-3 بار چت عاشق میشدیم...
اگه یه شب کانکت میشدیم و میدیدم طرف چراغش روشنه، دیگه از خوشحالی خدا رو بنده نبودیم..
طرف دیر جواب میداد buzz میزدیم، میمردیم تا یه عکس برای هم بفرستیم، با اون سرعت و با اون یاهو

چه هیجانی داشت آپدیت کردن اخرین نسخه مسنجر- که عملا هیچ تغییری هم نمیکرد جز تغییر رنگ صفحه ش-

یه وقتهایی تا کانکت میشدیم و مسنجر باز میشددوباره قطع میشد، مصیبت عظمی میشد،اونوقت بود که آف هامون میپرید - اصطلاحش این بود که آفهام پرید-

ساعتها و شبها با یکی چت میکردیم وآرزومون بود صدای همو بشنویم، چه درد دل ها و ارتباطهایی شکل میگرفت.چه عشقی...


بعد ها اومدیم یاهو 360، کلوب،و بعد از اون خدای من گودر !
گودری که هیچکس هیچکس  رو نمیشناخت ولی دوستی ها واقعی بود نه مثه فیسبوک و مابقی..،

گودری که وقتی صفرش میکردیم انگار تمام مسئولیتهای زندگیمون رو انجام دادیم و آرامش میگرفتیم!


بعد از گودر اما دیگه هیچی مثه قبل نشد، نه فیسبوک، نه گوگل پلاس، و نه توییتر...
هیچوقت با وایبر و تلگرام احساس قرابت نکردم، دنیای ما گودریا تو همون گودر موند...

حالا میخوان مسنجر رو ببندن،یعنی ریده شه تو تمام نوستالژی های دوران نوجوانی و اوایل جوونیمون...

نمیدونم حس غریبی دارم ، شبیه شبی که میخواستن گودر رو ببندن و تا صبح برای هم نوت میزدیم...به آلن فوش میدادیم و قرار میذاشتیم که همو گم نکنیم،اما کردیم..

دلم گرفته، بغض غریبی دارم،گودر و مسنجر بهونه ست...دلم جوونیمو میخواد

1395/03/12 @ 21:00

همیشه معتقدم مرگ کسی که خودکشی کرده ناراحتی نداره،

شاید تنها چیزی بوده که خودش انتخاب کرده ...

1395/01/21 @ 13:16

یکی از روزهای چهل سالگیت

در میان گیر و دار زندگی ملال آورت

لابه لای آلبوم عکس هایت

عکس دختری مو مشکی را پیدا میکنی


زندگی برای چند لحظه متوقف میشود

و قبض های برق و آب برایت بی اهمیت


تازه میفهمی

بیست سال پیش

 چه بی رحمانه

 او را 

در هیاهوی زندگی جا گذاشتی!


یغما_گلرویی

1394/12/21 @ 05:12

سال 95 خجسته

باز بوی تاید و رایت- همیشه بنظرم  واژه هایی مثل تاید خیلی  قشنگ تر و اثیری تر  از پودر لباسشویی بوده !- خشکی و تمیزی ملافه های سفید شسته شده ،بوی سبزی خورشتی سرخ شده...

سی سال ِ آزگار ِ تکراری

اما امسال قد ِ سی سال کار دارم، کلی آدم که باید از زندگی بیرون بریزمشان،  از دلم، یا حتی یادم...

میدانی؟ این دومی، خیلی خیلی سخت تر است


آروزی سال ِ جدید : کاش هیچکس نامرد نبود، یا  اگه بود کاش میشد نامردی ها رو فراموش کرد!


پ.ن: کاش لااقل تو نامرد نبودی

1394/12/15 @ 00:35

این آهنگ...

نیستی اما

هنوزم کنارمی

نیستی اما

هنوزم اینجایی

روزی صدهزار دفعه می میرم

اگه احساس کنم تنهایی...

1394/07/08 @ 16:21

هر آدمی در زندگی اش 
لااقل یک بار هم که شده
یک چیزی در زندگی اش بوده،
که نه توانسته به دست بیاورد و نه توانسته از خیرش بگذرد!


1394/07/08 @ 16:12

وقتی که حالت خوب باشد که نمیشود چیزی نوشت!
باید حالت بد باشد تا بنویسی
درست مثل سیگار کشیدن،مثل گریه کردن ،
مثل آرامبخش خوردن میماند.
لامصب با همان اثر زود گذر..

1394/07/08 @ 16:10

اگر به خاک سپرده بودی ام برایم راحت تر بود!
تا اینگونه که به خدا ...

1394/07/08 @ 16:09

یه پست قدیمی

پاییز را 
از رهگذرهای علافش میشناسم
از سیگارهای به سبک و سیاق آل پاچینو
چترهای مردد ِ همیشه منتظر
برگهای بی صدا
و البته پسرهای لاغر ِ غمگین ِدست در جیب کرده ی ِ ایستاده زیر باران 
انتهای خیابان ملک !


1394/07/08 @ 15:59

بهتره اشک آدم رو یه دستمال کاغذی پنهون کنه

تا شونه ی کسی که عمر موندنش قد یه دستمال کاغذی هم نیست...


1394/02/19 @ 22:51

دلتنگی یعنی یه عصر بهاری،وبلاگت رو باز کنی صدای آهنگش رو بشنوی و ساعتها گریه کنی ..

1393/09/01 @ 00:43

برزخ یعنی یه حس مبهم ، از یک کار غیر  قابل بازگشت...


1393/07/12 @ 02:05

تازگیا دلم که میگیره ،

تهش نگاه میکنم به آسمون، نه شماره های توی  گوشیم..


1393/07/09 @ 01:36

الهی نامه


خدایا در این زمانه، که همه به نام و به اسم تو نان میخورند و نان میبُرند!
من برای هیچکس جز تو سر فرود نخواهم آورد..

1393/07/04 @ 20:29

عشق مثل مادر

عیسی!

خوش بحالت، تو را به نام عشق میخواندند،

به نام ِ مادرت ...



1393/05/31 @ 02:24


به انتظار هیچکس بر این در ننشسته ام،

همانند پیرمردی که روی ِ سکوی ِ کنار ِ درب چوبی خانه اش،

ساعتها به انتظار هیچ مینشیند...

1393/05/31 @ 02:11

ضدآفتاب،عینک آفتابی،کلاه! چقدر شبیه ماموران مخفی شده ایم..


حتی خورشید نقاشی هایم

مهربان تر بود

اما حالا میسوزاند،

از او هم رو میگیرم...




   1       2       3       4       5       ...       32    >>