1390/04/31 @ 22:27

آدمهای تنهای دنیا

  • همه ی آدمهای تنهای دنیا شبیه همند 
  • با ریخت های ناشناس ِ شبیه هم 
  • ژولیده،سیگاری و له! 
  • دست ها فرو رفته در جیب ِ تنها کتشان  
  • چشمها بی فروغ و مات.
  • هیچ کدام هم هیچ ایده ای ندارند، شطرنج اصلی زندگی را باخته اند و حالا روی سنگفرشهای شطرنجی پیاده رو اینور و آنور میروند 
  • گاهی هم شاید ایستک استوایی بنوشند...
1390/04/31 @ 22:22

آدمهای تنهای دنیا

همه آدمهای تنهای دنیا شبیه همند ،با ریخت های ناشناس ِ شبیه هم،

ژولیده و سیگاری و له!

 دست ها فرو رفته در جیب ِ تنها کتشان. 

هیچ کدام هم هیچ ایده ای  ندارند، شطرنج اصلی زندگی را باخته اند و حالا روی سنگفرشهای دو رنگ خیابان اینور و آنورمیروند..

گاهی هم ایستک استوایی مینوشند..

1390/04/26 @ 01:43

فاعل یا مفعول

خدا بد نمیده 

بد میکنه ! 

1390/04/24 @ 14:53

تسامح

دختره با یه عشوه ای  میگه: "مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد"

مطمئنم اونور خط اگه یه مرد بود خیلی راحتتر با هم کنار میومدیم!


1390/04/22 @ 01:49

.. نگو مومن!

  • خیلی دوست داشتم قیافه عنتو وقتی پای برگه ی سوالا مینوشتی"موفق باشید" تصور میکردم،
  • ایضا وقتی که نمره 8 رو برام تو سایت وارد کردی!


پ.ن: ضد و نقیض

1390/04/20 @ 01:14

الهی نامه 46

خدایا داشته ها هیچ، نداشته هامو  ازم نگیر... 

1390/04/19 @ 01:32

شب بیدار

 

برای پسرک ِ سیاه چشمی، که هر نیمه ی شب مرا میخواند...



1390/04/16 @ 00:16

دغدغه تا این حد !

یه دوست پسر با سلیقه هم نداریم بخاطرش بریم بافت آفریقایی انجام بدیم !

1390/04/13 @ 01:17

شب ِ امتحان ِخبره

 و همانا امتحان را آفرید تا انسان را بگاید ! 

1390/04/09 @ 02:20

برای ثبت در تاریخ !

  • آدمی نیستم که ناراحت بشم عین ِ این خانومای ِ محترم و فهمیده بتونم به خاطر ِ صلاحدید و شرایط،ناراحتیمو پنهان کنم!   
  • خوشحالم بشم نمیتونم ادا بیام و خوشحالیمو نشون ندم     
  • به زبان ساده تر بگم: شاد بشم عین خر عرعر ِ شادی سر میدم  
  • ناراحتم بشم عین اسب لگد میپرونم،فکر هیچی هم نمیکنم 
  • خواستم بگم همچین آدم گوهی هستم 

 

1390/04/07 @ 22:55

از "دوستت دارم" ها خسته ام ،

دوستم داشته باش!

1390/04/01 @ 08:41

نوستالژی

مردمانی شبیه تابلوهای دوران آبی پیکاسو، فقیر، با صورتهای زاویه داری که نیمرخ ندارند به رنگ آبی نوستالژیک، 

 غیر قابل فهم و یه وری که فاحشه هاشون حتی توی جوب هم با مردها میخوابند و کارگرهای پیرشون خاطرات دوری از داس و چکش به یاد دارند....