X
تبلیغات
رایتل
1391/04/29 @ 00:47

الهی نامه65

خدایا این آدما سی پی یو میسازن با سرعت فلان گیگا هرتز در ثانیه،فن روش میبندن این هووووا. بعد  تو که خدایی با این سرعت و حجم ِپردازش ِ مغز ما نباید یه فن تعبیه میکردی؟ داغ کردیم به مولا.


1391/04/28 @ 15:13

خودکشی همیشه نشانه ضعیف بودن نیست، 90 درصد مردم در طول عمرشان بارها به خودکشی فکر میکنند اما جسارتش را ندارند،

گاهی وقتی خودکشی نمیکنیم از ترس و ضعیف بودن است نه از شجاعت ِماندن..


1391/04/28 @ 15:08

مادرانه

دستهای مادرم خیلی پیر شدند، دستهایی که یک عمر مادر بوده اند...


1391/04/26 @ 14:54

وطنشان، وطنشان!

ماها که نه سهمیه داریم نه پارتی، باید سرمون رو بذاریم بمیریم تو این مملکت.

متاسفانه این یه واقعیته که  واسه دهه شصتی ها به واسطه دوران جنگ و کثرت جمعیت جوون خودشو خیلی پررنگ تر و تلخ تر نشون داد.


1391/04/24 @ 00:30

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود


کاش میشد بهش بگم نرو، کاش اگه میگفتم نمیرفت...


1391/04/23 @ 23:33

همه چی آرومه، پس چرا داغونم؟


پ.ن: این آهنگ رو پیشنهاد میکنم.



1391/04/22 @ 16:23

هنوز هم

هر کسی برای خودش خیابانی دارد، کوچه ای، کافی شاپی و شاید عطری،

که بعد از سالها خاطراتش گلویش را چنگ میزند..


1391/04/22 @ 15:48

باید برای خودم نامه بنویسم،

دلم برایم عجیب تنگ شده است !


1391/04/22 @ 15:44

indubitable

کنارت هستم و به من فکر نمیکنی..

این سرشت آدمهاست، هیچکس وقت نفس کشیدن به هوا فکر نمیکند .


1391/04/21 @ 20:36

قانون فراموش شده ی نیوتن

دلتنگی عصر جمعه از بین نمیره، بلکه از جمعه ای به جمعه دیگه منتقل میشه

1391/04/21 @ 20:34

سقف مطالبات

    آدم باید یکی رو داشته باشه وقتی دلش گرفته بزنگه براش آهنگ بذاره پشت گوشی...

    اصن باید یکی باشه وقتی میگی دلم گرفته،بگه قربون دل گرفته ات.

وگرنه این دنیا به آب ِ بینی ِ بزی هم نمی ارزه!


1391/04/21 @ 20:29

چیزی ندارم بگویم، قلمم خشک میشود گاهی از خستگی،

من حافظ باز میکنم، تو نیت کن

هرچه آمد میبوسمت...

1391/04/21 @ 20:27

آن قدر در ِسمعک هایمان خواندند سفید و سیاهِ مطلق نداریم که خاکستری بین ِحرفه ای شدم..


1391/04/21 @ 20:24

همینجوری

در نزد من موی مشکی به مراتب بهتر از موی رنگیه، هرچند در اسلام ملاک تقواست!


1391/04/20 @ 02:25

الهی نامه 64

خدایا گفتی: یک قدم به سمتم بیا،من ده قدم می آیم،

نمیدانم شاید هم روی دنده عقب بود که من چند قدم آمدم اما تو دور و دورتر شدی! 

اینطور که حالا مدتهاست بیخیال و ناامید از هم شده ایم...

1391/04/20 @ 02:05

شما یادتون نمیاد

شوما یادتون نمیاد ما باید هر شب املای تو خونه مینوشتیم،


منم تمام دوران ابتدایی برای خودم املا میگفتم بعد همیشه هم 20 میشدم!! همچین بچه خودکفایی بودم از بدو امر

1391/04/20 @ 01:40

آدمها دو دسته اند:


1.  آدمهایی که حوصله ما رو سر میبرن

2. آدمهایی که ما حوصله اونا رو سر میبریم...

1391/04/20 @ 01:38

هیچ کس با تمام وجود دیگری رو دوست نداره،

آدمها فقط بلدن با تمام وجود از هم متنفر شن

1391/04/20 @ 01:27

بغضی گلویم را گرفت،

از همان دم که تو در گلویم گیر کردی


1391/04/20 @ 01:26

و من لاک پشتی بودم که به تاخت از کنارم گذشتی...

چه کنم که اقتضای طبیعتم این بود!

   1       2    >>