X
تبلیغات
رایتل
1391/06/15 @ 23:56

نظاره کن در دود ما

کسی اینجا،

 در این هوای سقف آلود،

 دلش پر است از مردمان،

 همچون زیر سیگاری‌اش..


پ.ن: سیگار کشیدن من نه تفریحی‌ست نه چس‌دود. من سیگار را غم‌دود می‌کنم..

1391/06/14 @ 22:30

نمی‌دانم چه کسی لیبل شکستنی را از روی ما مردها کند

دل مرد را بشکنید؛
کمرش را بشکنید؛
اما غرورش را نشکنید..
مردی که التماس می‌کند دیگر چیزی برای شکستن دیگر ندارد..

1391/06/12 @ 22:36

بزرگ شدم یادم رفت. بزرگ‌تر می‌شوم که یادم بروی؟

کودکی‌ام آن روز تمام شد که پاهایم موقع تاب‌بازی به زمین می‌کشید. بعد از آن عمرم در شمارش دندانه‌های سین و شین گذشت. شپش و سست، سخت‌ترین کلمات شدند، تا زندگی، سخت‌ترین کلمه عمرم شد و من در همان سرِ زندگی ماندم و مشروط شدم، که قبول نشدم در پیش تو..

1391/05/18 @ 22:48

هوالهو

خداوندا!

آن تنهایی‌‌ای که برای خود پسندیدی را برای من مپسند..

1391/05/17 @ 00:02

حاکم اوست

از کودکی‌ام می‌پرسیدند می‌خواهی چه شوی؟

روزی می‌گفتم دکتر روز دیگر خلبان و دیگر روز پلیس..

اما، اینچنین زار را نمی‌خواستم ، چه کنم که دلبر چنین خواست..

1391/05/13 @ 16:36

نماز عشق

هر عکسی از تو که از چشمانم می‌گذرد؛

تصویرت قبله‌ای می‌شود،

و چشمانم از اشک وضو می‌گیرند،

 برای نماز لطیفی که تماشای تو دارد..


1391/05/08 @ 00:59

این چنین بی‌دل و بی‌چشم و بی‌زبان که منم

بی‌تو دارد به سر می‌شود، این جانم. نبودنت زمان را کند کرده است و زمان همچون تیغ کُندی بر گلویم حرکت می‌کند و نمی‌برد و شکنجه می‌دهد. نبودن چشم‌هایت سخت می‌گذرد. آن چشمانت که قبله آفتابگردان‌ها بودند و قرار داشتند روشنی خانه‌ام باشند. همان  چشم‌هایی که فتنه خورشید بودند و نبودن‌شان چشمانم را فتنه و رقیب چشمه کرده‌اند. لبانم دیگر کش نمی‌آیند برای خنده‌ای یا اگر لبخندی گذرش بر لبانم افتد سریع‌تر از الکل می‌پرد و چون مرغ وحشی دیگر بر بام لبانم نمی‌نشیند. جلادان برای کشتن سر از تن جدا می‌کنند و دلبران دل از تن.. که ای کاش دل هم مانند دندان شیری بود که جایش یکی دیگر درمی‌آمد.


حالا نیستی و نمی‌دانم کجایی؛

 اما هنوز از همان آفتابگردان‌ها سراغت را می‌گیرم،

 از سمت نگاهشان..


نیستی اما یادت هست، گاهی در سینه و گاهی بر زبان. گفته بودم که زبان به شکایت از یار نچرخاند عاشق، و چون چیزی جز شکایت و زخم بر جای خالی دلم نیست دهان گشودن حرامم است پس زبان پس کشیدم که خاموشی این لال پر ملال را سودا تو باشی...

1391/05/06 @ 02:10

چشم‌های همیشه بسته

ای چشم‌ها،

به کسی نگویید چیزی،

از درونم..