X
تبلیغات
رایتل
1392/04/12 @ 23:33

چیزی باید باشد غیر از این تخت،غیر از این لپ تاپ و کتابها
برای وقتهایی که عجیب تنهایم،
چیزی باید باشد مثل آغوشت!

چیزی باید باشد غیر از چای
غیر از دیازپام
برای وقتهایی که بیقرارم،
چیزی، معجزه ای مثل لب هایت!

که هیچکدام نیستند...

1392/02/21 @ 03:15

عشق نیمه کاره،رابطه ای که تکلیفش معلوم نیست...مثه سیگار نصفه میمونه،دلت نمیاد بندازیش دور اما میدونی تا آخرشم بکشی اتفاق خاصی نمیفته...

1392/02/15 @ 23:31

چگونه از تو بنویسم؟

لبخندهایت از نوشته های من زیباترند،

حتی وقتی در بستر بیماری باشی...

1392/02/13 @ 03:55

خودش میدانست که نفس بود..


نفسم بود،

و حالا شب جمعه اش را در آغوش دیگری،نفس نفس میزند...


1392/02/08 @ 23:03

گاهی مرا بی محابا ببوس..!

بوسه ی بی هوا چیز دیگری ست...


1392/02/08 @ 22:59

من به پای تو پیر شدم،

تو در کنار او ..!

1392/02/08 @ 22:56

پیدا کردن کسی که عاشق او بشوی زیاد سخت نیست،

پیدا کردن کسی که بتوانی بعد از عاشقی،او را فراموش کنی سخت است!

1392/02/08 @ 22:18

بی محابا ببوس مرا، گاهی ...

بوسیدن زن مقابل چشم همه

نه بی غیرتی ست و نه خجالت آور،

فقط ستایش زیبایی ست...



1392/02/01 @ 01:05

تو مثل جنگ ویتنام بودی،

تلخ،کشنده،بی رحم..

ومن سرباز ساده و عاشق امریکایی!


کشته نشدم،

اما هیچگاه به زندگی عادی برنگشتم..


واین تمام قصه ی من است..


1392/01/30 @ 04:15

نمیدونم هنوز منو میخونی یا نه؟ نمیدونم هنوز نیمه شبها که دلت میگیره میای آهنگ وبلاگمو گوش میکنی یا نه؟

اما اگه میخونی بدون هیچوقت نمیبخشمت..!..



پ.ن: برسد به دست کسی که هر نیمه شب مرا میخواند..

1392/01/24 @ 04:00

والضالین..

صراط مستقیم راهیست که مرا به تو برساند،

مابقی بیراهه اند..



1392/01/23 @ 19:39

بگذار باد از میان موهای تو گره بخورد و بگذرد

بوی خوش موهایت که پخش شود،

آنوقت خدا هم حساب کار دستش می آید...


1392/01/23 @ 01:28


روزها ماسک لودگی میزنم تا کسی نفهمد چقدر نبودنت درد دارد...اما شبها بلا استثنا شاعر میشوم!
این تمام سهم من از توست...


1392/01/12 @ 21:38

همه چیز را میتوان حاشا کرد،الا عطر آنکه دوستش داری...


و پناه میبرم به خدا از لحظه ای که بوی عطر تو از تن دیگری می آید...



1392/01/12 @ 03:35


فراموش کردن کار سختیه،

اما فراموش شدن خیلی درد داره...



1392/01/01 @ 01:59

میدانم

حقارت تمام است
اینکه سقف مطالباتت این باشد که دلت بخواهد
اگر روزی اتفاقی از کنارت گذشت
دست کم سرش را به سمت نگاهت بچرخاند...
اما کاش اینطور باشد حتی اگر حقارت تمام باشد!...




1392/01/01 @ 01:55

عشق بازی یا بازی عشق...

اسمش با خودشه، "عشق بازی" !

توقعی بیشتر از یه بازی ازش نداشته باشید...


1391/12/28 @ 01:57

ماهی قرمز قربانی سنت میشود، من قربانی چه؟..

میدانستی با من نمیمانی، اما دلم را،احساسم را،زندگی ام را درگیر خودت و بودنت کردی،


درست مثل اینکه میدانی هر سال ماهی قرمز ها در تنگ میمیرند-یا خیلی شانس یارشان باشد در حوضی،برکه ای،جایی رهایشان میکنی-


اما باز هم،

هر سال قبل از عید با ذوق و شوق دو تای جدید میخری!





این آدمها حتی به ماهی های قرمز ِ بی زبان هم رحم نمیکنند،
چه برسد به دل من....!


1391/12/09 @ 02:10

به خاطر نگاهش..

در ته چشمهای تو خدا شیطنت میکند یا شیطان خدایی..؟
1391/12/05 @ 22:50

من یک نفرم!
اما در من هزاران زن زندگی میکنند،
که هر روز تعدادی عاشقت میشوند...
<<    1       2       3       4       5       ...       9    >>