X
تبلیغات
رایتل
1391/05/08 @ 00:59

این چنین بی‌دل و بی‌چشم و بی‌زبان که منم

بی‌تو دارد به سر می‌شود، این جانم. نبودنت زمان را کند کرده است و زمان همچون تیغ کُندی بر گلویم حرکت می‌کند و نمی‌برد و شکنجه می‌دهد. نبودن چشم‌هایت سخت می‌گذرد. آن چشمانت که قبله آفتابگردان‌ها بودند و قرار داشتند روشنی خانه‌ام باشند. همان  چشم‌هایی که فتنه خورشید بودند و نبودن‌شان چشمانم را فتنه و رقیب چشمه کرده‌اند. لبانم دیگر کش نمی‌آیند برای خنده‌ای یا اگر لبخندی گذرش بر لبانم افتد سریع‌تر از الکل می‌پرد و چون مرغ وحشی دیگر بر بام لبانم نمی‌نشیند. جلادان برای کشتن سر از تن جدا می‌کنند و دلبران دل از تن.. که ای کاش دل هم مانند دندان شیری بود که جایش یکی دیگر درمی‌آمد.


حالا نیستی و نمی‌دانم کجایی؛

 اما هنوز از همان آفتابگردان‌ها سراغت را می‌گیرم،

 از سمت نگاهشان..


نیستی اما یادت هست، گاهی در سینه و گاهی بر زبان. گفته بودم که زبان به شکایت از یار نچرخاند عاشق، و چون چیزی جز شکایت و زخم بر جای خالی دلم نیست دهان گشودن حرامم است پس زبان پس کشیدم که خاموشی این لال پر ملال را سودا تو باشی...

1391/05/07 @ 00:55

نقاش های دنیا را بیاورید
شاعرها را خبر کنید
.
.

میخوام دلتنگی های بی دلیل یک زن را ترسیم کنند..




1391/05/06 @ 02:10

چشم‌های همیشه بسته

ای چشم‌ها،

به کسی نگویید چیزی،

از درونم..

1391/05/02 @ 02:13

باران،یاد تو رو میبارد

دنیای عجیبی است نوشتن

گاهی نوشته هایم را مرور میکنم،
از آنهایی که حتی برای تو ننوشته ام
عطر هیچکس نمی آید

جز تو...

1391/05/01 @ 02:42

مشترک مورد نظر سالهاست عوضی شده است،

خب حساب این که روشن است،

اما اینکه گاهی ناخودآگاه شماره اش را با تکمه های ریموت ِ تی وی میگیری

اشکت را در می آورد


1391/05/01 @ 01:25

به شهادت چشم هایم

  • شب بیداری ام را مادرم با گلایه به چای و قهوه ربط میدهد،
  • کاش نبودنش اینقدر کافئین نداشت...


1391/04/31 @ 22:47

آسمان ِ بارانی ِ تابستان

بی تو در این مرداد داغ

بغض شهر هم می ترکد،


چه برسد به من...




1391/04/24 @ 00:30

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود


کاش میشد بهش بگم نرو، کاش اگه میگفتم نمیرفت...


1391/04/22 @ 16:23

هنوز هم

هر کسی برای خودش خیابانی دارد، کوچه ای، کافی شاپی و شاید عطری،

که بعد از سالها خاطراتش گلویش را چنگ میزند..


1391/04/22 @ 15:44

indubitable

کنارت هستم و به من فکر نمیکنی..

این سرشت آدمهاست، هیچکس وقت نفس کشیدن به هوا فکر نمیکند .


1391/04/21 @ 20:29

چیزی ندارم بگویم، قلمم خشک میشود گاهی از خستگی،

من حافظ باز میکنم، تو نیت کن

هرچه آمد میبوسمت...

1391/04/20 @ 01:27

بغضی گلویم را گرفت،

از همان دم که تو در گلویم گیر کردی


1391/04/20 @ 01:26

و من لاک پشتی بودم که به تاخت از کنارم گذشتی...

چه کنم که اقتضای طبیعتم این بود!

1391/04/20 @ 01:13

تو را نبوسیده کنار گذاشتم،

آنگاه که باد میامد

.

و من عریضه به پیش سلیمان قالی فروش بردم...


1391/04/15 @ 17:37

  • از روابط و عشق های دست به عصا متنفرم، آدمی گاهی باید در لحظه اول دل ببازد؛عاشق شود و اقرار کند...
    وگرنه به همکار ده ساله ت هم شاید عشق بورزی از نوع عادتِ مزمن!
    .
  • تب اتفاقا باید تند باشد، زود عرق کردنش چندان مهم نیست.

1391/04/09 @ 19:55

حتی تو هرکسی میشوی


پای لرز من نمان،

خربزه شیرینی نیستم...


1391/03/24 @ 23:55

Expectations

میگویند گره هرچه کهنه تر شود پوسیده تر میشود،

...

دل بسته ام به زمان،

گره ی فاصله هم شاید...




1391/03/17 @ 23:24

flavour of rosewater


پنج شنبه هایی که تعطیلی، 

تمام طعم های دنیا در خاطرم میماند...



1391/03/06 @ 22:39

دائم السجود

بعد از تو نماز خوان شده ام!

هر لحظه پیشانی ام را به خاطره ها میسایم...


1391/03/06 @ 02:41

زمان ایستاده است

سال من وقتی نو میشود

که یک بار دیگر دور تو بگردم...


<<    1       ...       3       4       5       6       7       ...       9    >>